قاآن و دستيارانش كه شجاعت دست زدن بدين ترجمهٴ عظيم و خلق ادبيات مغولي را داشتند به همان اندازهٴ ارواح جسوري كه با همين كار به ايجاد ادبيات عربي، عبري و لاتيني پرداختند درخور ستايشاند. آنان به بيراهه رفتند، ولي اين خارج از حد فهمشان بود؛ نه شكست آنان موجب بدنامي شد، و نه كمترين اثري در عظمت مساعيشان داشت.
خلاصه
سنت ارسطويي در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم. بخش قبلي را ميتوان يك انحراف بهشمار آورد، چون اين ترجمههاي مغولي عملاً هيچ تأثيري اعمال نكرد. تا جايي كه بقيهٴ جهان، يعني بشريت بهطور كلي مورد نظر باشد، وجود يا عدم اين ترجمهها عليالسويه بود. از اين رو بايد آن بخش را از ملاحظات خود حذف كنيم و به بقيه بپردازيم.
سعي نخواهم كرد خلاصهاي به همان كمال نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم فراهم كنم، چون در آن صورت خيلي مفصل خواهد بود. از اين گذشته، بهتر است ترجمههاي علمي را در فصلهاي بعدي همراه با تأليفات مربوط به همان رشتههاي علمي مورد بررسي قرار دهم. ولي برسبيل مثال ميتوان پيشرفت سنت ارسطويي را مورد بررسي قرار داد. مهمترين نتيجهٴ يك چنين بررسي نشان دادن پيچيدگي روزافزون مبادلههاي فرهنگي است. زبانهاي متعددي در اين كار سهيم بودند: يوناني، عربي، عبري، فارسي، سرياني، لاتيني، اسپانيايي، كاتالونيايي، فرانسوي، و غيره. از اين گذشته، تا آن وقت، معمولاً ترجمهها فقط در يك جهت انجام ميگرفت، از يوناني به عربي، يا از يوناني به لاتيني، به ندرت ممكن بود در جهت عكس باشد. اينك، دو تمدن و دو زبان، يعني لاتيني و عبري، با هم رقابت ميكردند، و مبادلات ميان آن دو در هر دو جهت صورت ميگرفت. همچنان كه اينك، ميدانيم، سرانجام، فرهنگ لاتيني پيروز شد، ولي در زماني كه از آن سخن ميگوييم، عليٰرغم سلطهٴ مسيحيان و محروميت سياسي يهود، اين موضوع به هيچ روي مسلم نبود. از اين گذشته، رقابتهايي هم ميان فرهنگ يوناني و لاتيني وجود داشت و منظرهٴ آثار لاتيني كه به يوناني ترجمه شده بود در نگاه اول چنان حيرتآور بود كه ميتوان آن را به سربالايي رفتن آب تشبيه كرد!
پيشرفت ارسطوگرايي با تعالي معارف دنيوي همراه بود و از اين رو، با واكنش متكلمان الهي روبهرو ميشد. طبعاً اين واكنش موجب واكنش ديگري ميشد و ارسطوييان مترقيتر خود به خود، يا از روي اجبار، افكار ضد كليسايي پيدا ميكردند. طغيان روحي، كه در فصل مربوط به زمينهٴ ديني از آن سخن گفتيم، سبب شد تا كليسا بسيار خشمگين و حساس شود. از اين نظر برخي مقررات ضد ارسطويي وضع شد، كه وقتي خطر كاملاً درك و تعريف شد و حكماي مسيحي كار هماهنگ كردن ارسطوگرايي را با آموزههاي ديني تكميل كردند، اين مقررات هم